شير على خان لودى

36

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

بر سرش ريخت ، خواجه پرسيد كه درويش ، از كجايى ، گفت : از خاك پاك شيراز ، خواجه گفت : عجب حالتيست كه شيرازى در شهر ما از سگ بيشتر است ، شيخ تبسّم كرد و گفت : اين حال به خلاف شهر ماست ، كه تبريزى در آنجا از سگ كمتر است ، خواجه به هم برآمد ، شيخ به گوشه‌اى بنشست ، جوانى صاحب جمال خواجه را [ باد ] 39 مىكرد ، و خواجه ميان او و شيخ حايل بود ، دراين‌حال آن جوان گفت كه آيا سخن همام در شيراز مىخوانند ، شيخ گفت : بلى ، شهرتى تمام دارد ، گفت : تو هيچ ياد دارى ؟ شيخ گفت : يك بيت : در ميانِ من و دلدار ، هُمام است حجاب * دارم امّيد كه آن هم ز ميان برخيزد خواجه همام را اشتباه نماند در آنكه اين شيخ سعديست ، سوگند داد كه تو سعدى نيستى ، شيخ گفت : بلى ، در قدم شيخ افتاد و عذر خواست ، پس شيخ را به خانهء خود برده ، چند روز نگاه داشت و ضيافتها كرد . گويند خواجه همام روزى خواجه هارون ، پسر خواجه شمس الدّين محمّد صاحب ديوان را دعوت نمود و كمال تكلّف در ضيافتش مرعى داشت ؛ در اثناى صحبت ، اين غزل بر بديهه گفت : خانه امروز بهشت است كه رضوان اينجاست * وقت پروردن جان است كه جانان اينجاست بر سرِ كوى عجب بارگهى مىبينم * كوه طور است مگر موسىِ عِمران اينجاست مست اگر نُقل طلب كرد به بازار مرو * مغز بادام تر و پستهء خندان اينجاست شكَر از مصر به تبريز ميا بار دگر * به حديثِ لب شيرينْ شكرستان اينجاست كلبهء تيرهء اين رندِ گدا شاه‌نشين * شده امروز كه بامرتبه سلطان اينجاست چه غم از محتسب و شحنه و غوغا كِامروز * خواجه هارون پسرِ صاحب ديوان اينجاست بعد از اين غم مخور از گردش ايّام هُمام * هرچه آن آرزوى جان بُوَدت ، آن اينجاست [ شيخ مصلح الدّين سعدى شيرازى ] قائل قول صواب و مقتداى شيخ و شاب ، جامع علوم طبيعى و رياضى ، شيخ مصلح الدّين سعدى شيرازى - صد و دو سال عمر يافت . بعد از حدّ تميز ، سى سال به تحصيل علوم و سى سال به سياحت و سى سال به عزلت و طاعت گذرانيد . در تذكرهء دولت شاه مرقوم است كه شيخ از مريدان قطب زمانى ، محبوب سبحانى ، شيخ محيى الدّين عبد القادر گيلانىست ، قدّس اللّه سرّه العزيز . اين روايت در هيچ كتاب ديگر به نظر درنيامده ، و اللّه أعلم بالصّواب . شيخ در ايّام سياحت ، مدّتى در بيت المقدس و بلاد شام سقّائى مىكرد و آب به تشنگان مىداد ، تا آنكه به حضرت خضر - عليه السّلام - ملاقات شد و به زلال انعام و افضال او سيراب گشت . در نفحات الانس مذكور است كه يكى از مشايخ شيراز منكر شيخ بود ، در واقعه ديد درهاى